13:17

1405/08/11

رصد معلم

آموزش به سوی رهایی؛ تجربه تحول نظام آموزشی با نگاهی به کتاب «توتو چان؛ دخترکی آن سوی پنجره»

معصومه مساح

چکیده:

این نوشتار به معرفی کتاب توتو چان؛ دخترکی آن سوی پنجره می­پردازد؛ کتابی که در خلال بازگویی خاطرات دوران تحصیل نویسنده، نگاهی متفاوت به امر آموزش – به ­ویژه آموزش کودکان – را پیش می­کشد و از این حیث حائز اهمیت است. در این نوشتار، ایده­ها و دیدگاه­هایی که کتاب مذکور دربارۀ تفاوت­های اصولی شیوۀ آموزش سنتی با شیوۀ آموزش آزاد مطرح می­کند، استخراج و با ارجاع به قسمت‌هایی از متن کتاب توضیح داده شده­است. این تفاوت­ها در جوامع توسعه­یافته در طول چند دهه­ی گذشته مبنای تحول نظام آموزشی قرار گرفت و در سال­های اخیر در محافل تعلیم و تربیت کشور خودمان نیز به بحثی جدی تبدیل شده­است. همچنین برخی از دیدگاه­های کتاب در باب موضوعاتی همچون جنگ، مدارا و نوع­دوستی، ارزش و منزلت هنر نیز مورد توجه قرار گرفته­است.

کلید واژه‌ها: آموزش سنتی، آموزش آزاد، آموزش رفتارگرا، رویکردهای آموزشی، کودکان، جنگ، مدارا، هنر.

سوتیترها:

  • مدرسه‌ای که در آن از قوانین خشک و کسل‌کننده خبری نیست و روابط انسانی همراه با مهر و عشق، جایگزین روابط رسمی معلم و دانش‌آموز شده‌اند.
  • در مدرسه‌ی توموئه همه‌ی مفاهیم با کمک تجربه آموزش داده می‌شد؛ مدیر مدرسه، سیستم آموزشیِ وقت را که تأکید خود را بر علوم اثباتی و نوشتن کلمات می‌گذاشت حقیر می‌شمرد.
  • مدیر مدرسه‌ی توموئه معتقد بود که آنچه اهمیت دارد، نشان دادن راه و افروختن چراغ است؛ یاد دادنِ تفکر و شکوفاکردنِ خلاقیت؛ خودْ بودن و لذت بردن و در چهارچوب‌های اجتماعی و فرهنگی، عمر را هدر ندادن.

کتاب توتو چان؛ دخترکی آن سوی پنجره، خاطرات تتسوکو کورویاناگی، بازیگر و نویسنده‌ی ژاپنی است که در سال 1982 در توکیو به چاپ رسیده و اولین‌بار در سال 1373 در ایران ترجمه شده است[i].  داستان کتاب، خاطرات دوره‌ی تحصیل نویسنده در مدرسه‌ی «توموئه» است؛ مدرسه‌ای به شیوه‌ی آموزش آزاد. وی هدف خود را از نوشتن خاطراتش، قولی می‌داند که در دوران دبستان و تحصیل در این مدرسه، به آقای کوبایاشی – مدیر مدرسه – داده‌بود. او به آقای کوبایاشی قول داده بود که وقتی بزرگ شد در مدرسه‌ی توموئه تدریس کند اما موفق نشد به وعده‌اش عمل کند؛ به جای آن تلاش کرد تا نشان دهد «آقای کوبایاشی چگونه آدمی بود، چه عشق عمیقی به کودکان در سینه داشت، و چگونه آن‌ها را تربیت می‌کرد و آموزش می‌داد.» (ص 9، پیش‌گفتار)

تنهایی پرهیاهو

نویسنده در این کتاب تجربه‌ی زیسته‎‌ی خود را با مخاطب در میان می‌گذارد: آنچه یک دختر بازیگوش ابتدا در مدرسه‌ای به سبک و سیاق سنتی، و سپس به دلیل اخراج از آن مدرسه‌، در مدرسه‌ای جدید به سبک مدارس اروپایی تجربه کرده‌است. کتاب توتو چان، داستانِ برشی از زندگی این دختر سربه‌هوا و بازیگوش در میانه‌ی جنگ جهانی دوم است که در مدرسه‌ای به سبک سنتی تحصیل می‌کند اما نمی‌تواند با شیوه‌ی آموزش آن‌جا کنار بیاید. توتو دائماً در کلاس راه می‌رود، با میز و صندلی بازی می‌کند‌، لب پنجره می‌رود و با نوازندگان دوره‌گرد حرف می‌زند و همکلاسی‌هایش را به کنار پنجره دعوت می‌کند. این شرایط تا آن­جا پیش می‌رود که معلم از دست او خسته شده و از مدیر مدرسه می‌خواهد دخترک را از مدرسه اخراج کند، اما مادرِ توتو موضوع را از چشم دخترش پنهان می‌کند تا اینکه او در اواخر دهه‌ی دوم زندگی‌اش متوجه این موضوع می‌شود.

این دروازه رشد می‌کند!

مادر توتو، بعد از این اتفاق، دخترش را در مدرسه­ی «توموئه» ثبت نام می‌کند. مدرسه‌ای که در آن از قوانین خشک و کسل‌کننده خبری نیست و روابط انسانی همراه با مهر و عشق، جایگزین روابط رسمی معلم و دانش‌آموز شده‌اند. این موضوع به صورت نمادین، در اولین برخورد توتو با دروازه‌ی مدرسه‌ی جدید، خود را نشان می‌دهد. آن‌جا که با دیدن دروازه‌ی مدرسه‌ی توموئه بر جایش میخکوب می‌شود: دروازه‌ی مدرسه میانِ تنه‌ی قطع‌شده‌ی دو درخت قرار گرفته و شاخ‌وبرگ‌هایی از گوشه ‌و کنار آن بیرون‌ زده‌‌ بود! توتو بلافاصله آن را در ذهن خود با دو ستون سیمانی مدرسه‌ی قبلی­اش مقایسه می‌کند و به مادر می‌گوید: «این دروازه رشد می‌کند، ممکن است آنقدر بلند شود که از تیر تلفن هم بالاتر برود.» (ص 32) به ‌نظر می‌آید درخت، به‌جای ستون‌های سیمانی، نشانی از جایگزینی طبیعت، شادابی و آزادی به‌جای ساختارهای تکراری و چارچوب‌دار است و جمله‌ی «این دروازه رشد می‌کند»، نمادی از آنچه ذهنیت دانش‌آموز را به‌سمت رشد سوق می‌دهد. همچنین در اولین برخورد، مدیر مدرسه بر خلاف عرف جلسات ثبت‌نام به او می‌گوید: «حالا درباره خودت صحبت کن!… از هرچه دلت می‌خواهد.» (ص 36) در حالی که توتو انتظار داشت تا پرسش‌هایی را در مقابلش قرار دهند و او به آن‌ها پاسخ دهد. مدیر مدرسه در روز ثبت‌نام حدود چهار ساعت به صحبت‌های توتو گوش می‌کند و در نهایت به او می‌گوید: «خیلی خوب! تو حالا دیگر دانش‌آموز این مدرسه هستی.» (ص 37) توتو با تعجب به این رفتار فکر می‌کند و احساس می‌کند با کسی روبه‌رو شده که «می‌تواند او را واقعاً دوست بدارد» (همان)، زیرا برای اولین‌بار در عمرش کسی مدتی چنین طولانی‌ به حرف‌های او گوش داده بود.

کلاس‌هایی در واگن قطار!

حالا او دانش‌آموز مدرسه‌ی توموئه است؛ مدرسه‌ای با پنجاه دانش‌آموز – «برابر با تعداد دانش‌آموزان یک کلاس مدارس دیگر». (ص 39) مدرسه‌ای که کلاس‌های آن در واگن‌های جداشده‌ی قطار برگزار می‌شد. «مدرسه‌ای که در آن همه‌چیز با مدارس دیگر فرق داشت.» (همان) … «مدرسه‌ای متفاوت و جالب».(همان)

توموئه نماد باستانی ژاپن به شکل علامت کاما است. آقای کوبایاشی نام و علامت مدرسه‌اش را نشانی مرکب از دو علامت توموئه انتخاب کرده بود که در کنار یکدیگر دایره‌ای را تشکیل می‌دادند. در واقع این علامت «نمادی بود از هدف او در زمینه‌ی آموزش کودکان؛ جسم و جان باید همراه یکدیگر و با هماهنگی کامل پرورش یابند.» (ص 89)

نویسنده در ادامه‌ی کتاب، از علاقه‌اش به یادگیری و تجربیات جدید می‌گوید. آن‌جا که شرح می­دهد پس از ورود به مدرسه‌ی توموئه شب‌ها به‌سختی خوابش می‌برده، چون شور و اشتیاق صبح‌شدن و گذراندن روزی دیگر در مدرسه را داشته‌است. یا آن‌جا که می‌گوید درس خواندن در این کلاس (واگن‌های قطار)، مانند رفتن به سفری جاودانه بود. همچنین نویسنده، به دلیل تجربه و آشنایی­اش با مدارسی که فقط دانش را آموزش می‌دهند و آموزگار هیچ شناختی از روحیات دانش‌آموزانش ندارد، از این شیوه به صورت ضمنی انتقاد می‌کند و می‌گوید در مدرسه‌ی توموئه آموزگاران به دلیل آزاد بودن کلاس‌های درس و انتخابی بودن موضوعات، قادر بودند تا «شیوه‌ی تفکر و یا شخصیت» )ص 44) دانش‌آموزان را کشف کنند.

در این مدرسه همه‌ی بچه‌ها برای ناهار «چیزهایی از اقیانوس و چیزهایی از تپه‌های اطراف» (ص 46) آماده می‌کردند، در واگن قطار درس می‌خواندند، هر کسی هر بار می‌توانست جای خود را عوض کند و در ساعات مختلف درسی را بخواند که دوست دارد. قبل از خوردن غذا آواز می‌خواندند، و حتی می‌توانستند برای مشاهده‌ی انتقال واگن جدید به مدرسه، شب را در مدرسه بمانند.

در سیر رخدادهای کتاب، به تلاش آقای کوبایاشی برای تأثیرگذاری بر فرهنگ و اعتقادات جامعه­ی ژاپن نیز پرداخته شده است. به طور مثال، در جای‌جای کتاب به نگاه جنسیتیِ حاکم در کشور ژاپن اشاره می‌شود؛ اینکه پسرها همیشه از دختر‌ها مهم‌تر شمرده می‌شدند و یا در خانواده‌های پرجمعیت ابتدا به پسرها غذا داده می‌شد. اما از شخصیت مدیر مدرسه، آقای کوبایاشی، به­عنوان کسی یاد می‌شود که، در آن شرایط، به پسرهای مدرسه یاد می‌داد که با دخترها مؤدب و مهربان باشند.

اصالت تجربه

در مدرسه‌ی توموئه همه‌ی مفاهیم با کمک تجربه آموزش داده می‌شد؛ مدیر مدرسه، سیستم آموزشیِ وقت را که تأکید خود را بر علوم اثباتی و نوشتن کلمات می‌گذاشت حقیر می‌شمرد. ازاین‌رو بود که، مثلاً، شجاعت را در شبی تاریک در یک قصر بزرگ و قبرستانی در میانه‌ی آن، کشاورزی را نه از «معلمی که مدرک آموز‌گاری دارد» (ص 142) بلکه از «کشاورزی که در مزرعه‌ی کنار رودخانه کار می‌کند» (همان) و آشپزی را در «آشپزخانه‌ی صحرایی در درّه‌ی رعد» (ص 144) آموختند. آقای کوبایاشی، در دیداری، به خانواده‌ی بچه‌ها گفته بود: «داشتن گوش و نشنیدن موسیقی، داشتن شعور و تشخیص ندادن حقیقت، داشتن قلبی که هرگز برانگیخته نمی‌شود و در نتیجه هرگز آتشی به‌پا نمی‌کند، برای انسان امری وحشتناک است.» (ص 90) چنین بود که در این مدرسه، بیش از هر چیز، تجربه، توجه به طبیعت و تفکر در آن، به‌جای کار و درس­خواندن در چهاردیواری کلاس‌ها، اهمیت داشت.

درس مدارا و صلح!

یکی دیگر از مفاهیم اصلی‌ای که در مدرسه‌ی توموئه آموزش داده می‌شد، مدارا و نوع­دوستی بود. در اثنای جنگ جهانی دوم، میازاکی، پسربچه­ای متولد و بزرگ­شده‌ی آمریکا، به جمع دانش‌آموزان مدرسه اضافه می‌شود و این در حالی‌ است که ژاپن در یک جبهه و آمریکا در جبهه‌ی دیگر، با هم در حال جنگ هستند. در چنین شرایطی، مدیر مدرسه از بچه­ها می‌خواهد که از میازاکی زبان انگلیسی و «چیزهایی درباره آمریکا» (ص 167) یاد بگیرند. نویسنده ارزیابی خود را از این موقعیت، این­گونه بیان می­کند: «در مدرسه‌ی توموئه آمریکا و ژاپن در حال دوست شدن بودند اما در خارج از مدرسه، آمریکا به دشمن تبدیل شده بود» (ص 169) و زبان انگلیسی را از آموزش رسمی حذف کرده بودند.

ارزش هنر

جدا از رویکرد آموزشی، نوعی نگاه کلی نسبت به هنر نیز در کتاب حاکم است که به صورت یک اشتراک میان خانه‌ی توتو چان و مدرسه بیان شده ‌است: ارزش بسیاری که آقای کوبایاشی برای هنر و به­خصوص موسیقی قائل است و از طرفی پدر توتو چان هم نوازنده‌ی موسیقی است. این ارزش و احترام به حدی است که وقتی در میانه‌ی جنگ و در اوضاع بد اقتصادی که خانواده‌ها حتی به‌سختی غذایی برای خوردن پیدا می‌کنند، به پدرِ توتو پیشنهاد می‌شود تا به کارخانه‌ی مهمات‌سازی برود و «با ویولنش آهنگ‌های دوران جنگ را بنوازد» (ص 182)، او حاضر نمی­شود به‌خاطر به دست آوردن پول بیشتر، هنر خود را در زمینه‌ای به‌کار بگیرد که به‌نظرش ارزشمند نیست و نویسنده در توصیف وی می‌گوید که «او هنر موسیقی‌اش را ارجمند‌تر می‌دانست.» (ص 182)

جنگ و حرمان

از دیگر مضامین قابل توجه کتاب، تأثیر جنگ بر زندگی اجتماعی، فرهنگ و هنر است: هنرمندی که از آلمان گریخته تا به دست مأموران هیتلر نیفتد و در غربت موسیقی را ادامه می‌دهد (ص 78)؛ کودکی که هر روز تنها سکه‌اش را در ماشین فروش کارامل ایستگاه قطار می‌اندازد و چیزی بیرون نمی­آید ولی هنوز امیدوار است (ص 183)؛ نوازنده‌ی ویولنی که کارش را از دست داده، زیرا با وقوع جنگ بیشتر اعضای ارکستر به خدمت فراخوانده شدند و دیگر  کنسرتی برگزار نمی‌شود و «تقریباً کل برنامه‌های رادیویی به امور جنگی اختصاص یافته است» (ص 182)؛ دانش­آموزانی که به‌جای اردوهای تفریحی، با «نگرانی» به عیادت زخمیان و سربازان جنگی می‌روند (ص 157)؛ خانواده‌هایی که دیگر تابستان را به شادی نمی‌گذرانند زیرا یکی از فرزندان آنها به جنگ رفته‌است و  «فیلمبردار زبردست حرفه‌ای» که خودش را به‌ خطر می‌انداخت تا پیش‌روی سربازان را نشان دهد (ص 187)؛ این‌ها همه و همه تأثیرات جنگ است که به‌صورت آشکار در کتاب نمایان هستند.

آموزش به سوی رهایی

آنچه به‌نظر ‌نگارنده‌ی این سطور، ایده­ی مرکزی و قلب تپنده‌ی این کتاب است، اعتقاد به آموزش آزاد و قرارندادن همه‌ی دانش‌آموزان در یک قالب خاص است. در واقع مدیر مدرسه‌ی توموئه معتقد بود که آنچه اهمیت دارد، نشان دادن راه و افروختن چراغ است؛ یاد دادنِ تفکر و شکوفاکردنِ خلاقیت؛ خودْ بودن و لذت بردن و در چهارچوب‌های اجتماعی و فرهنگی، عمر را هدر ندادن.

یکی از زیباترین نمونه‌های این ایده، آن­جا دیده می‌شود که از طرف هر مدرسه، یک یا چند دانش‌آموز به دیدار مجروحان جنگ در بیمارستان برده می‌شوند؛ از طرف مدرسه‌ی توموئه نیز توتو چان انتخاب و فرستاده می‌شود و جالب آن‌جاست که برخلاف همه‌ی دانش‌آموزان دیگر، او نه شعری از پیش‌تمرین‌کرده دارد و نه انشایی که معلم مدرسه به او آموخته باشد. او خودش است و افکار و احساساتش، و خیالاتش درباره‌ی جنگ، سرباز و بیمارستان؛ و آن­گونه رفتار می‌کند که خودش فکر کرده درست است و بهتر است. وقتی همه‌ی دانش‌آموزان سرودهایی تمرین­شده در رابطه با جنگ می‌خوانند و «آموزگار» همراه سرود آنها ضرب می‌گیرد، ما با آموزش رفتارگرا روبه‌رو هستیم که فقط نتیجه – و نه فرایند مستقل یادگیری- را می‌بیند و تحسین می‌کند؛ اما آن‌جا که نوبت به توتو چان می‌رسد، ما نتیجه‌ی یک آموزش آزاد را می‌بینیم: او تصمیم می‌گیرد معروف‌ترین آواز مدرسه را بخواند: «بجو بجو خوب بجو، هر چیزی رو می‌خوری؛ بجو بجو خوب بجو، گوشت و برنج و ماهی…»!(ص 158) و در ادامه می‌خوانیم که «بعضی از بچه‌ها خندیدند، برخی از همکلاسی‌ها از خود می‌پرسیدند چه آوازی خواند؟ آموزگار نمی‌دانست باید چه‌‌ کار کند» (ص 159)… اما آنچه اتفاق می‌افتد نتیجه‌ی اندیشیدن و تصمیم توتوچان است. آن‌جاست که می‌خوانیم اشک در چشمان سرباز پر می‌شود و دست نوازش بر سر توتو می‌کشد. این ایده، رویکردی به آموزش است که خود را نه دانای کل و معلم بلکه یک همراه و تسهیلگر می‌داند؛ تسهیلگری که اندیشیدن و خلاقیت را پرورش می‌دهد و آن را لازمه­ی رشد و پیشرفت انسان می‌داند.

امیدی که در آتش نمی‎‌سوزد!

اما در نهایت، سرنوشت غم­انگیزی که جنگ برای مدرسه­ی توموئه رقم زد، پایان شکوهمندی را نیز برای داستان کتاب فراهم کرده است. مدرسه‎‌ای که در آن آموزش و یادگیری با عشق و آزادی آمیخته بود، قربانی جنگی شد که آتشِ آن را نابخردی و برتری­جویی انسان‌ها برافروخته بود. در یکی از شب‌هایی که توکیو زیر بمباران هواپیماهای آمریکایی می‌سوخت، در مدرسه‌ی توموئه نیز «به جای صدای خنده و آواز دلنشین کودکان، زوزه‌ی مهیب آتش بر مدرسه حاکم شد.» (ص 193) آتشی که نمی‌شد با آن مبارزه کرد، مدرسه را با خاک یکسان نمود؛ «اما آقای کوبایاشی، در حالی که به سوختن مدرسه نگاه می‌کرد، استوار و امیدوار، از پسرش پرسید: بعد از این باید چه جور مدرسه‌ای بسازیم؟» (ص 194) عشق او به کودکان و علاقه‌اش به آموزش، قوی‌تر از آن بود که شعله‌های آتش بتواند آن را نابود کند.

این کتاب، داستان واقعی دخترکی است که با شیطنت‌هایش درس‌های بزرگی به ما می‌دهد، مادری که صبورانه کودکش را همراهی می‌کند و مدیر مدرسه­ای که اعتقاد راسخی به آزادی اندیشه و عمل دانش‌آموزانش دارد و حتی پس از سوختن مدرسه‌اش در آتش، هنوز امیدوار است. روایت مدرسه‌ی توموئه و رفتار آقای کوبایاشی به­عنوان مدیر آن، می‌تواند برای همه‌ی آن‌هایی که می‌خواهند در راه توسعه‌ی تعلیم و تربیت گام بردارند، الهام بخش و راهگشا باشد.

[i] – کورویاناگی، تتسوکو؛ توتو چان، دخترکی آن سوی پنجره. ترجمه سیمین محسنی، تهران، نشر نی، چاپ اول، 1373.

ارجاعات به متن کتاب در این نوشتار به چاپ یازدهم آن، توسط نشر نی در سال 1400 می‌باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو کردن