13:16

1405/08/11

رصد معلم

ران کلارک؛ معلمی که فیلمش را دیده‌ایم و خودش را کمتر می‌شناسیم

نویسنده: ریحانه لطفی

«داستان ران کلارک» را بیشتر ما به شکل یک فیلم تلویزیونی دلگرم‌کننده می‌شناسیم. معلمی جوان از شهری کوچک به هارلم می‌رود، کلاسی را تحویل می‌گیرد که همه از آن ناامید شده‌اند و آخر سال بچه‌هایش از کلاس نخبه‌ها بهتر امتحان می‌دهند. اما پشت فیلم آدمی واقعی ایستاده که زندگی‌اش بعد از آن سال هارلم تمام نشد. او کتاب نوشت، جایزه‌ی ملی گرفت، مدرسه‌ای ساخت و امروز معلم‌هایی از سراسر آمریکا برای دیدن همان مدرسه سفر می‌کنند. این یادداشت می‌کوشد ران کلارک را از فیلم جدا کند و بعد دوباره به آن برگرداند: چه کسی بود، چه کرد، روشش چه بود، فیلم چه چیزی را نشان داد و چه چیزی را نه، و پرسش‌های بی‌پاسخ کجاست.

ریشه‌ها: چوکووینیتی و آرورا

ران ال. کلارک جونیور در ۲۴ اکتبر ۱۹۷۲ در چوکووینیتی، کارولینای شمالی به دنیا آمد. این شهر کوچک و روستایی در شرق ایالت است. او در مدارس شهرستان بوفورت درس خواند و سال ۱۹۹۰ از دبیرستان چوکووینیتی فارغ‌التحصیل شد. به روایت خودش، او اولین فرد در هر دو سوی خانواده‌اش بود که وارد دانشگاه شد.

مسیر دانشگاهی‌اش از طریق برنامه‌ی «معلمان بورسیه‌ی کارولینای شمالی» در دانشگاه ایست کارولینا گذشت. رشته‌اش تاریخ بود و سال ۱۹۹۴ فارغ‌التحصیل شد و بلافاصله در آرورا، کارولینای شمالی، کار گرفت.

داستانی هم از خودش نقل شده که شروع این مسیر را کمی غیرقهرمانانه می‌کند. او در باجه‌ی سرویس خودروییِ یک فست‌فود کار می‌کرد که مادرش اصرار کرد برای یک جای خالی معلمی در مدرسه‌ای محلی سر بزند. قصد نداشت قبول کند و فقط می‌خواست مادرش را راضی کند، اما بعد از دیدن مدیر و دانش‌آموزان نظرش عوض شد. این روایت از زبان خود کلارک است و منبع مستقلی برای تأییدش پیدا نکردم، ولی با الگوی کلی زندگی‌اش جور است: معلمی که از دل یک تصمیم کوچک و تقریباً اتفاقی بیرون آمد.

او پنج سال در آرورا تدریس کرد، در دبستان اسنودن، و برای سال تحصیلی ۹۷–۱۹۹۶ «معلم سال شهرستان بوفورت» شد. منابع در شمار سال‌های آرورا یکدست نیستند و بعضی از چهار سال می‌گویند، اما گزارش دانشگاه خودش پنج سال ذکر می‌کند. یکی از پروژه‌های کلاسی او در آرورا جمع‌آوری پول برای چاپ یک آگهی ضدسیگار در یک روزنامه‌ی سراسری بود. این آگهی نظر هیلاری کلینتون، بانوی اول وقت، را جلب کرد و کلینتون او را به کاخ سفید دعوت کرد. با کمک مردم محلی، او توانست شاگردانش را هم با خود ببرد.

آرورا در این روایت فقط پیش‌درآمد نیست. روش‌هایی که بعدها مشهورش کردند همان‌جا شکل گرفتند. کلارک می‌گوید خیلی زود فهمید برنامه‌ی درسی سنتی با شاگردانش ارتباط نمی‌گیرد، پس درس‌ها را رپ کرد، روزهای لباس‌پوشیدن گذاشت و گردش‌های علمی راه انداخت. یعنی انرژی، نمایش و بازی از ابتدا بخشی از شیوه‌ی کار او بود، قبل از هارلم و قبل از فیلم.

هارلم: سالی که فیلم از آن ساخته شد

بعد از سال‌ها کار در آرورا، کلارک به نیویورک رفت. در فیلم این تصمیم با زبان «ندا» و «رسالت» بازگو می‌شود: او در شهر خودش معلمی موفق و محترم است، اما می‌داند جای دیگری بچه‌هایی هستند که بیشتر به او نیاز دارند. فیلم او را معلمی محبوب در شهر کوچکش نشان می‌دهد که به ندای درونی‌اش گوش می‌دهد و به نیویورک می‌رود تا برای نوجوانانی کار کند که نظام مدرسه رهایشان کرده.

بر اساس گزارش دانشگاه ایست کارولینا، او پس از پنج سال آرورا به کلاسی در مدرسه‌ی دولتی شماره‌ی ۸۳ در هارلم رفت. کلاس پنجم او ۳۷ دانش‌آموز داشت و هیچ‌کدام در خواندن، نوشتن یا ریاضی در سطح پایه نبودند. تا پایان سال، کلاس او در آزمون‌های شهری پایه‌ی پنجم در ریاضی و خواندن نمره‌ای بالاتر از کلاس‌هایی گرفت که «تیزهوش» نامیده می‌شدند. این ادعای مرکزی داستان است و همان چیزی است که فیلم هم به آن ختم می‌شود. باید یادآوری کنم که این عدد را از گزارش یک دانشگاه (که خودش کلارک را به سخنرانی دعوت کرده بود) گرفته‌ام، نه از ارزیابی مستقل.

کلارک خودش دلیل مشکل را بیشتر در کمبود اعتمادبه‌نفس می‌دید تا کمبود توانایی. او دانش‌آموزانش را بچه‌هایی توصیف می‌کند که باور نداشتند می‌توانند، و کارش را ساختن همین باور می‌دانست، قبل از هر درس و هر نمره.

جایزه، شهرت و کتاب‌ها

نتیجه‌ی کار او در هارلم به جایزه‌ای ملی رسید. در مراسم «جوایز معلم آمریکایی دیزنی» سال ۲۰۰۰، هم جایزه‌ی آموزش ابتدایی پایه‌های سوم تا ششم و هم عنوان «معلم سال» به او رسید. بعضی منابع این جایزه را به ۲۰۰۱ نسبت می‌دهند، ولی گزارش‌هایی که به‌طور مستقیم به مراسم برمی‌گردند سال ۲۰۰۰ را می‌گویند، و منطقی هم هست: گزارش دانشگاه ایست کارولینا در بهار ۲۰۰۱ از او به‌عنوان برنده‌ی «سال گذشته» یاد می‌کند.

این جایزه چند نتیجه‌ی دیگر هم داشت. در همان مراسم او با کیم بیردن آشنا شد، معلمی که در جمع برندگان بود و رؤیای مدرسه‌ای خلاق را با او شریک بود. رسانه‌ها هم به او رسیدند. او دو بار به برنامه‌ی اپرا وینفری دعوت شد. اپرا او را «مرد خارق‌العاده» (Phenomenal Man) نامید.

بعد نوبت کتاب شد. فهرستی که کلارک از پنجاه‌وپنج قاعده برای کلاسش تنظیم کرده بود، مبنای کتاب «ضروری ۵۵» (The Essential 55، سال ۲۰۰۳) شد که در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز نشست. بعدتر کتاب‌های دیگری آمد، از جمله «۱۱ اصل برتر برای پرورش کودکانی که عاشق یادگیری‌اند» (The Excellent 11) و «پایان کلاس‌های شیره‌ای» (The End of Molasses Classes، سایمون و شوستر، ۲۰۱۱). امروز گفته می‌شود او چهار کتاب نوشته و به سیصد نظام آموزشی در هر پنجاه ایالت سر زده است.

نکته‌ی مهم این است که درآمد کتاب به مدرسه تبدیل شد. در ۲۰۰۵ او با پول فروش «ضروری ۵۵» انباری در اتلانتا خرید تا محل مدرسه‌اش شود. به همین ترتیب، تبدیل شهرت به نهاد، یک الگوی تکرارشونده در زندگی اوست.

روش: قواعد، انرژی و جزئیات کوچک

برای فهمیدن روش کلارک باید «ضروری ۵۵» را درست خواند. این کتاب در نگاه اول فهرستی از آداب معاشرت است. قاعده‌ی اول این است که در پاسخ به هر بزرگ‌تر باید «بله خانم» یا «نه آقا» گفت، و فقط تکان‌دادن سر یا هر شکل دیگر بله و نه پذیرفته نیست. بقیه‌ی قواعد هم از همین جنس‌اند: تماس چشمی هنگام صحبت، رفتار در سر میز غذا، تبریک‌گفتن به برنده، پذیرفتن انتقاد، بی‌غر زدن در باخت. برخی معلمانی که از این کتاب استفاده می‌کنند هر هفته یک قاعده را معرفی و تمرین می‌کنند.

منطق پشت این قواعد از فهرست خودشان عمیق‌تر است. کلارک می‌گوید بچه‌هایی که او تدریس می‌کرد قواعد نانوشته‌ی کلاس و جامعه را نمی‌دانستند، و تا کسی این قواعد را صریح نگوید و تمرین نکند، نمی‌شود انتظار داشت رعایتشان کنند. ایده این است که توقع باید روشن باشد، سخت‌گیرانه باشد و با گرمی همراه شود. فهرست محتوای «پایان کلاس‌های شیره‌ای» همین فکر را در قالب پند به والدین و معلمان بازمی‌گوید: بهانه نیاور و راه‌حل پیدا کن، والد بالگردی نباش، پیش از استخدام یک معلم ببین که یک درس را تدریس می‌کند، و بدان که چیزهای کوچک می‌توانند فرق بزرگ بسازند.

سمت دیگر روش او انرژی است. معلمی که از مدرسه‌ی دارلینگتون به مدرسه‌ی او سر زده، رویکرد کلارک را ترکیبی سه‌وجهی از درگیرکردن دانش‌آموز، فرهنگ مدرسه و سخت‌گیری علمی توصیف می‌کند و می‌نویسد او بسیار از رپ‌کردن درس، رقصیدن و پریدن روی میز استفاده می‌کند. یعنی کلاس برای کلارک جایی است که توجه باید در آن به دست آمد، نه اینکه فرض شود. جنبه‌ی نمایشی کار او از همین‌جا می‌آید.

این دو سمت، قاعده و شور، در ظاهر متناقض‌اند و در کار او مکمل هم. قواعد امنیت و ساختار می‌دهند و شور دلیل می‌دهد که چرا کسی بخواهد در آن ساختار بماند. شاید همین ترکیب است که روش او را از یک نظام انضباطی خشک متمایز می‌کند.

آکادمی ران کلارک

مدرسه‌ی او سرانجام در پاییز ۲۰۰۷ شروع شد. کلارک و کیم بیردن آکادمی ران کلارک را به‌عنوان مدرسه‌ای خصوصی و غیرانتفاعی در اتلانتا، جورجیا بنیان گذاشتند و برنامه‌ی درسی خاص خود را دارد. نخستین گروه، حدود شصت دانش‌آموز، در مارس ۲۰۰۷ اعلام شد و منابع دیگر شمار پذیرفته‌شدگان سال اول را حدود پنجاه از میان سیصدوپنجاه متقاضی ذکر می‌کنند، پس شمار دقیق را نمی‌توان با قطعیت گفت. اپرا وینفری در دسامبر ۲۰۰۸ مبلغ ۳۶۵ هزار دلار به این مدرسه کمک کرد.

مدرسه از نظر ساختار شبیه یک مدرسه‌ی معمولی نیست. حدود ۱۴۱ دانش‌آموز دارد و نسبت دانش‌آموز به معلم در آن حدود ۱۲ به ۱ است. در ۲۰۱۸ مدرسه، که تا آن زمان پایه‌های پنجم تا هشتم را می‌پذیرفت، پایه‌ی چهارم را هم اضافه کرد. در همان بیانیه آمده که مدرسه خود را فراگیر می‌داند، از نظر جنسیت، نژاد، وضعیت اقتصادی یا دین، و دانش‌آموزان تیزهوش، متوسط و کسانی را که هنوز به توان کامل نرسیده‌اند می‌پذیرد. شهریه بر اساس درآمد خانواده و به‌صورت پلکانی تعیین می‌شود. این‌ها ادعاهای خود مدرسه است و باید با همین احتیاط خوانده شود.

مهم‌تر از خود مدرسه، کاری است که مدرسه برای معلمان دیگر می‌کند. آکادمی علاوه بر مدرسه، «مدرسه‌ی نمایشی» هم هست، جایی که معلمان بازدیدکننده بهترین شیوه‌ها را در عمل می‌بینند و بعد در کارگاه‌های عملی شرکت می‌کنند. این بخش از کار به‌قدری گسترده شده که یکی از بازدیدکنندگان در ۲۰۱۸ گزارش داد هر جمعه حدود پانصد معلم برای دیدن کلاس‌ها می‌آیند و کلاس‌ها طوری چیده شده‌اند که دست‌کم پنجاه نفر بتوانند راحت بنشینند و ببینند.

مشهورترین چیزی که از آکادمی به مدرسه‌های دیگر رفته «نظام خانه‌ها» (House System) است، چیزی شبیه خانه‌های هاگوارتز که دانش‌آموزان را فراسوی پایه‌های درسی به گروه‌هایی با ارزش‌های مشترک تقسیم می‌کند. نظام خانه‌ها رابطه‌ی دانش‌آموزان را تقویت می‌کند، فرصت رهبری می‌دهد و به مشارکت در فعالیت‌های درسی و خدماتی در میان پایه‌ها دامن می‌زند. مدرسه‌های بسیاری در آمریکا آن را با نام‌ها و ارزش‌های خودشان بازساخته‌اند. برای نمونه یک دبستان در می‌سی‌سی‌پی چهار خانه دارد که هر کدام نماینده‌ی ارزشی‌اند: مهربانی، مسئولیت، احترام و شادی.

شبکه‌ی حمایت مالی هم این گسترش را ممکن کرده است. برنامه‌ی «جرقه در کلاس» (Ignite the Classroom) همکاری بانک هانتینگتون و آکادمی است و برای معلمان سراسر آمریکا فرصت آموزشی فراهم می‌کند. در ماه مه ۲۰۲۶ صد و پنجاه معلم از تاپلو و شهرستان لی در می‌سی‌سی‌پی اعلام شدند که یک تجربه‌ی توسعه‌ی حرفه‌ای یک‌ساله با هزینه‌ی کامل خواهند داشت.

یک عدد هم در روایت خود کلارک هست که باید با برچسب درست خوانده شود. او می‌گوید روش‌های مدرسه‌اش به نرخ فارغ‌التحصیلی صددرصد از دبیرستان می‌انجامد. این ادعای خود اوست و در منابع مستقلی که من دیدم تأیید نشده بود.

فیلم

«داستان ران کلارک» (The Ron Clark Story) در آمریکا ۱۳ اوت ۲۰۰۶ از شبکه‌ی TNT پخش شد و رندا هینز کارگردانش بود. نویسندگان فیلم‌نامه مکس انسکو و آنی دی‌یانگ بودند و فیلم محصول مشترک «آلبرتا فیلم انترتینمنت» بود. فیلم در مجموعه‌ای از فیلم‌های تلویزیونی با حمایت جانسون‌اندجانسون پخش شد. در استرالیا، بریتانیا و فیلیپین با عنوان «پیروزی» (The Triumph) شناخته می‌شود. مدت فیلم حدود نود دقیقه است.

متیو پری نقش کلارک را بازی کرد. ارنی هادسن در نقش مدیر مدرسه (آقای ترنر)، ملیسا دی‌سوزا در نقش مریسا وگا و هانا هادسن و برندون مایکل اسمیت در نقش دانش‌آموزان بازیگران اصلی بودند و جری کالاهان و پاتریشیا بندیکت نقش پدر و مادر کلارک را داشتند. پری که در اکتبر ۲۰۲۳ درگذشت، از این نقش به‌عنوان یکی از جدی‌ترین کارهای دوران حرفه‌ای‌اش یاد می‌شود. فیلم اولین نامزدی گلدن گلوب را برای او به ارمغان آورد.

فیلم در جوایز هم دیده شد. در امی برای بهترین فیلم تلویزیونی و بهترین بازیگر نقش اول مرد نامزد شد، پری نامزد گلدن گلوب شد، رندا هینز نامزد جایزه‌ی انجمن کارگردانان آمریکا شد، و فیلم جایزه‌ی کریستوفر و جایزه‌ی «هنرمند جوان» برای بهترین فیلم خانوادگی تلویزیونی را برد. طراحی لباس کریستین تامسون هم جایزه‌ی رُزی انجمن فیلم و تلویزیون آلبرتا را گرفت.

داستان فیلم ساده و کارآمد است. مخاطب با معلمی آشنا می‌شود که در دنیای کوچک خود راحت است اما می‌داند راحتی بهانه‌ای است، و در هارلم با کلاسی روبه‌رو می‌شود که او را جدی نمی‌گیرد. او می‌داند که شغلش در خطر است و در عین حال تصمیم دارد بدترین دانش‌آموزان را دگرگون کند. تحول کلاس از قواعد شروع می‌شود و با رابطه ادامه می‌یابد: تا وقتی معلم برای بچه‌ها آدم قابل‌اعتمادی نباشد، هیچ قاعده‌ای کار نمی‌کند.

فیلم را باید در سنت فیلم‌های «معلم الهام‌بخش» دید. یک منتقد وقتی درباره‌ی آن نوشت، همان فرمول آشنا را فهرست کرد: معلمی خلاق و دلسوز، دانش‌آموزانی سرکش و عقب‌مانده، مدیر و همکارانی که آن‌ها را از دست‌رفته می‌دانند و والدینی که مشکوک و مخالف‌اند، و فیلم‌هایی مثل «با عشق به معلم»، «ایستادن و رساندن» و «انجمن شاعران مرده» در همین قالب‌اند. اضافه می‌کند که آنچه این فیلم‌ها را تماشایی نگه می‌دارد جزئیات روش معلم است، یعنی دیدن اینکه دقیقاً چطور دیوار خصومت شکسته می‌شود.

دو چیز را باید درباره‌ی دقت فیلم گفت. اول اینکه فیلم فقط سال هارلم را روایت می‌کند و بقیه‌ی زندگی کلارک، از جایزه تا آکادمی، بیرون از قاب می‌ماند؛ نسخه‌ی دی‌وی‌دی با ویژگی‌های اضافه‌اش این خلأ را پر می‌کند: مصاحبه با کلارک، سفر او و دانش‌آموزانش به آفریقای جنوبی، ساخت آکادمی و سخنرانی‌های پذیرش جایزه‌ی دیزنی در ۲۰۰۰. دوم اینکه من منبع مستقلی برای تطبیق دقیق همه‌ی شخصیت‌ها و رویدادهای فرعی فیلم با واقعیت پیدا نکردم. در اقتباس‌های تلویزیونی معمولاً شخصیت‌ها ادغام و رویدادها فشرده می‌شوند، پس فیلم را بهتر است روایتی الهام‌گرفته از واقعیت دید، نه سند.

پرسش‌های بی‌پاسخ و نقدهای ممکن

بخش بزرگی از آنچه درباره‌ی کلارک گفته می‌شود از زبان خود او، مدرسه‌اش یا رسانه‌های تحسین‌گر آمده است. در جست‌وجوی من، ارزیابی پژوهشی مستقلی که نتایج آکادمی یا اثر روش او بر نمره‌ها را بسنجد پیدا نشد. این به معنای نادرستی ادعاها نیست، فقط یعنی باید با اطمینان کمتری تکرارشان کرد. سه بحث در این زمینه همیشه مطرح بوده و به‌نظرم منصفانه است آن‌ها را کنار روایت تحسین‌آمیز بگذاریم.

نخست، تعمیم‌پذیری. آکادمی مدرسه‌ای کوچک و غیرانتفاعی است، با صدوچند دانش‌آموز، نسبت معلم به شاگرد پایین و شبکه‌ای از حامیان. پرسش این است که چه مقدار از موفقیتش به روش بازمی‌گردد و چه مقدار به شرایطی که فقط برای همین مدرسه فراهم است. شاید مؤثرترین نشانه‌ی پاسخ همین است که مدرسه‌های معمولی هم از ایده‌هایش، مثل نظام خانه‌ها، بهره می‌برند، و این نشان می‌دهد دست‌کم بخشی از روش قابل انتقال است.

دوم، رابطه‌ی قاعده و فرهنگ. منتقدان رویکردهای «بدون بهانه» می‌پرسند وقتی ادب و انضباط به این شکل صریح و یکدست آموزش داده می‌شود، چه چیزی از خودِ کودک در آن محو می‌شود، و آیا قواعدی که یک فرهنگ مشخص ادب می‌داند برای همه‌ی بچه‌ها طبیعی است. طرفداران جواب می‌دهند که قواعد نانوشته بیشتر به ضرر بچه‌هایی است که خانواده‌شان آن‌ها را از پیش یاد نداده، و صریح‌کردن آن‌ها زمین بازی را برابر می‌کند. هر دو سمت دلیل دارند و روشن‌ترین موضع احتمالاً این است که پاسخ به جزئیات اجرا وابسته است: قاعده‌ای که با گرمی و معنا همراه باشد با قاعده‌ای که فقط تحمیل شود فرق دارد.

سوم، خودِ روایت قهرمان. ژانر «معلم الهام‌بخش» تقریباً همیشه مشکل را در سطح یک فرد و کلاسش نشان می‌دهد: یک معلم فوق‌العاده به‌تنهایی در برابر سیستم می‌ایستد. این روایت جذاب است ولی این پرسش را ناپرسیده می‌گذارد که اگر نظام آموزشی فقط با معلم‌های استثنایی کار می‌کند، برای بقیه‌ی بچه‌ها چه می‌شود. جالب اینکه کلارک خودش با این نقد کاملاً بیگانه نیست: تمرکز او بر آموزش معلم‌ها و ساختن مدرسه‌ی نمایشی نشان می‌دهد که به‌دنبال گسترش روش است، نه بازتولید یک قهرمان.

جمع‌بندی

ران کلارک را می‌شود از سه زاویه دید. معلمی که به قول خودش از یک مصاحبه‌ی شغلی نیمه‌اجباری در کارولینای شمالی شروع کرد. مؤلفی که فهرست قواعد کلاسش را به کتابی پرفروش و بعد به مدرسه‌ای واقعی تبدیل کرد. و شخصیتی در یک فیلم تلویزیونی که متیو پری بازی‌اش کرد و آن را به حافظه‌ی عمومی سپرد. این سه تصویر با هم همخوانی دارند ولی یکی نیستند: فیلم یک سال از زندگی‌اش را نشان می‌دهد، کتاب‌ها روش را، و آکادمی تلاشی برای نهادینه‌کردن آن.

اگر بخواهم ماحصل این پژوهش را در یک جمله بگویم: ران کلارک بیشتر از اینکه معلمی نابغه باشد، معلمی است که توقع بالا، قاعده‌ی روشن و انرژی نمایشی را کنار هم گذاشت و بعد کوشید این ترکیب را به معلمان دیگر یاد بدهد. ارزش و محدودیت کارش هر دو از همین‌جا می‌آید.

منابع اصلی این یادداشت: مقاله‌ی دانشگاه ایست کارولینا درباره‌ی سخنرانی او در مراسم فارغ‌التحصیلی، ویکی‌پدیای انگلیسی درباره‌ی ران کلارک و فیلم، اطلاعیه‌ی رسمی آکادمی ران کلارک (۲۰۱۸)، گزارش‌های خبری درباره‌ی برنامه‌ی «جرقه در کلاس» (۲۰۲۶)، مقاله‌ی پژوهشی دانشگاه آوندیل درباره‌ی «ضروری ۵۵»، و نقد فیلم در سایت Read the Spirit. جاهایی که فقط ادعای خود کلارک یا مدرسه بود، در متن مشخص شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو کردن