14:10

1405/08/11

رصد معلم

از شهروندی تا مقابله با تروریسم

مترجم: امیرحسین طوفانی

مجله: International Journal of Social Pedagogy

سال انتشار: ۲۰۲۳

نوع مقاله: پژوهشی و داوری‌شده

September 21, 2026 by

مترجم: امیرحسین طوفانی

ضرورت امنیت‌زدایی از نظام آموزشی نروژ و ایجاد فضای تاب‌آوری دموکراتیک

 

  • مسئله اصلی مقاله چیست؟

نویسندگان از یک تغییر مهم در رابطه میان آموزش و امنیت شروع می‌کنند.

در نگاه سنتی، مدرسه وظیفه دارد دانش‌آموزان را برای زندگی اجتماعی و شهروندی آماده کند؛ یعنی به آنها کمک کند که:

تفکر انتقادی داشته باشند؛

با افراد متفاوت از خودشان تعامل کنند؛

اختلافات را از راه گفت‌وگو حل کنند؛

اما در دهه‌های اخیر، به‌خصوص پس از گسترش سیاست‌های مقابله با تروریسم، از مدارس و معلمان انتظار دیگری نیز ایجاد شده است:

آنها باید در پیشگیری از افراط‌گرایی و تروریسم نیز نقش داشته باشند.

در نتیجه، معلم دیگر فقط معلم نیست؛ او ممکن است از دید سیاست‌گذار به‌عنوان فردی دیده شود که می‌تواند نشانه‌های رادیکال‌شدن یا رفتارهای خطرناک دانش‌آموزان را شناسایی و گزارش کند.

 

  • مفهوم کلیدی: «امنیتی‌سازی آموزش»

مفهوم مرکزی مقاله Securitization یا امنیتی‌سازی است.

منظور از امنیتی‌سازی این است که یک موضوع اجتماعی، که در حالت عادی می‌توان آن را از طریق سازوکارهای معمول اجتماعی و سیاسی مدیریت کرد، به‌عنوان یک تهدید امنیتی تعریف شود.

مثلاً به‌جای اینکه درباره رفتار یک دانش‌آموز صرفاً از منظر:

«مشکل آموزشی، اجتماعی یا روانی او چیست؟»

«آیا این رفتار می‌تواند نشانه رادیکال‌شدن یا تهدید امنیتی باشد؟»

این تغییر نگاه، به گفته نویسندگان، می‌تواند فضای مدرسه را نیز تغییر دهد.

 

  • چه اتفاقی در نروژ افتاده است؟

مقاله روی مورد نروژ تمرکز دارد.

نویسندگان می‌گویند در سال‌های اخیر، مسئولیت مقابله با افراط‌گرایی و تروریسم دیگر صرفاً مسئولیت دولت، پلیس یا نهادهای امنیتی تلقی نمی‌شود؛ بلکه به تدریج به بخش‌های مختلف جامعه نیز منتقل شده است.

در این میان، معلمان و مدارس به‌عنوان یکی از نقاط مهم پیشگیری مطرح شده‌اند.

نقطه عطف مهمی که مقاله به آن اشاره می‌کند، برنامه درسی جدید نروژ در سال ۲۰۲۰ است.

در این برنامه، از آموزش مطالعات اجتماعی انتظار می‌رود که علاوه بر کمک به مشارکت دانش‌آموزان در دموکراسی، به پیشگیری از نگرش‌های افراطی، رفتارهای افراطی و تروریسم نیز کمک کند.

از نظر نویسندگان، این تغییر بسیار مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد که مسئله مقابله با تروریسم رسماً وارد سیاست آموزشی و برنامه درسی شده است.

یکی از نکات مهم مقاله این است که برای امنیتی‌شدن آموزش لزوماً لازم نیست یک سازمان اطلاعاتی مستقیماً وارد مدرسه شود.

فرآیند می‌تواند تدریجی‌تر باشد:

دولت → سیاست‌های امنیتی → قانون و برنامه درسی → مدرسه → معلم → شناسایی رفتارهای «مشکوک» → گزارش یا ارجاع

یعنی یک سیاست امنیتی در سطح دولت می‌تواند به وظیفه روزمره یک معلم تبدیل شود.

نویسندگان اشاره می‌کنند که در نروژ، کارکنان مدارس از مهم‌ترین بازیگران پیشگیری محسوب می‌شوند و معلمان به دلیل ارتباط نزدیک با دانش‌آموزان، موقعیت مناسبی برای شناسایی افرادی دارند که احتمال می‌رود در مسیر افراط‌گرایی قرار گرفته باشند. در موارد نگرانی نیز امکان ارجاع موضوع به پلیس یا سرویس‌های امنیتی وجود دارد.

این بخش از مقاله احتمالاً برای موضوع پژوهشی تو خیلی مهم است.

 

  • مشکل از کجا شروع می‌شود؟

نویسندگان نمی‌گویند که مقابله با تروریسم یا خشونت کار اشتباهی است.

وقتی منطق امنیتی وارد رابطه روزمره معلم و دانش‌آموز شود، چه اتفاقی برای ماهیت آموزش می‌افتد؟

از نظر آنها، ممکن است معلم به جای اینکه ابتدا رفتار دانش‌آموز را از منظر آموزشی و اجتماعی بررسی کند، آن را از دریچه خطر و تهدید ببیند.

این مسئله می‌تواند به شکل‌هایی مانند:

گزارش رفتارهای مشکوک؛

دسته‌بندی دانش‌آموزان؛

حساسیت بیشتر نسبت به عقاید سیاسی یا اجتماعی؛

مقاله همچنین به مفهوم Pre-crime policing اشاره می‌کند؛ یعنی مداخله امنیتی پیش از اینکه جرمی واقعاً اتفاق افتاده باشد. در این منطق، هدف شناسایی «خطر بالقوه» است، نه صرفاً رسیدگی به جرم واقع‌شده.

 

  • یکی از نگرانی‌های اصلی: «فرهنگ سوءظن»

از نگاه نویسندگان، وقتی دانش‌آموزان دائماً از دریچه خطر بالقوه دیده شوند، ممکن است نوعی فرهنگ سوءظن در مدرسه ایجاد شود.

در چنین شرایطی، رفتارهایی که قبلاً می‌توانستند بخشی از بحث‌های طبیعی دوران نوجوانی باشند، ممکن است معنای امنیتی پیدا کنند.

برای مثال، یک دیدگاه سیاسی تند، اعتراض، مخالفت با برخی سیاست‌ها یا حتی رفتار متفاوت ممکن است بیشتر از گذشته به‌عنوان چیزی نیازمند بررسی دیده شود.

نویسندگان به‌خصوص درباره دانش‌آموزانی که به گروه‌های اقلیت تعلق دارند هشدار می‌دهند؛ زیرا سیاست‌های امنیتی ممکن است به برچسب‌زنی، انگ‌زنی و طرد اجتماعی منجر شوند.

 

یکی از جالب‌ترین استدلال‌های مقاله این است که:

ممکن است سیاستی که با هدف افزایش امنیت اجرا می‌شود، در برخی شرایط احساس ناامنی را افزایش دهد.

برای مثال، اگر دانش‌آموز احساس کند که حرف‌هایش ممکن است گزارش شود، ممکن است از بیان دیدگاه‌های خود خودداری کند.

در نتیجه، مدرسه به جای اینکه محیطی برای گفت‌وگوی آزاد باشد، ممکن است به محیطی تبدیل شود که دانش‌آموز در آن دائماً مراقب سخنان و رفتار خود باشد.

نویسندگان این مسئله را در تضاد با اهداف آموزش دموکراتیک می‌دانند؛ زیرا دموکراسی به گفت‌وگو، مشارکت، اختلاف‌نظر و تفکر انتقادی نیاز دارد.

 

قسمت مهم دیگر مقاله این است که نویسندگان نمی‌گویند مدرسه نباید هیچ نقشی در مقابله با افراط‌گرایی داشته باشد.

آنها یک رویکرد جایگزین پیشنهاد می‌کنند که نام آن را:

«تاب‌آوری دموکراتیک»می‌گذارند.

منظور این است که به جای تمرکز بیش از حد بر:

«چه کسی خطرناک است؟»

تمرکز بر این باشد که:

«چگونه می‌توان محیطی ساخت که افراد کمتر به سمت خشونت و افراط‌گرایی کشیده شوند؟»

در مدل اول، محور کار شناسایی تهدید است.

در مدل دوم، محور کار تقویت جامعه و روابط اجتماعی است.

۹. پژوهش عملی مقاله چه بوده است؟

مقاله فقط نظری نیست.

نویسندگان یک پروژه پژوهشی کیفی را در یک دبیرستان نروژی بررسی کرده‌اند.

در جامعه محلی این مدرسه، میان گروه‌هایی از جوانان مهاجر و غیرمهاجر تنش و درگیری وجود داشته است. این درگیری‌ها شامل مواردی از خشونت و نژادپرستی بوده و باعث افزایش نگرانی اجتماعی درباره مهاجران و افزایش شکاف میان گروه‌های مختلف شده بود.

پژوهشگران، معلمان و دانش‌آموزان به‌جای برخورد صرفاً امنیتی، یک مداخله آموزشی طراحی کردند.

 

۱۰. دانش‌ آموزان چه کار کردند؟

یکی از فعالیت‌های اصلی این بود که دانش‌آموزان نحوه بازنمایی درگیری‌ها در رسانه‌های محلی را بررسی کردند.

آنها اخبار و گزارش‌هایی را که درباره درگیری جوانان منتشر شده بود تحلیل کردند و بررسی کردند که رسانه‌ها چگونه گروه‌های مختلف را معرفی کرده‌اند.

هدف این بود که دانش‌آموزان بتوانند:

روایت‌های مختلف را ببینند؛

و درباره مسئله‌ای واقعی با دیدگاه‌های متفاوت گفت‌وگو کنند.

 

۱۱. مرحله بعد: ایجاد ارتباط میان گروه‌ها

دانش‌آموزان همچنین در ایجاد جلسات و فضاهای گفت‌وگوی میان‌فرهنگی مشارکت کردند.

یعنی به‌جای اینکه اختلاف میان گروه‌های مهاجر و غیرمهاجر صرفاً به‌عنوان یک «تهدید امنیتی» تلقی شود، خود دانش‌آموزان در تلاش برای حل آن مشارکت کردند.

هدف، ایجاد ارتباط و کاهش سوءتفاهم میان گروه‌ها بود.

به این ترتیب، دانش‌آموز از یک موضوع تحت نظارت امنیتی به یک کنشگر اجتماعی و شهروند فعال تبدیل می‌شود.

 

نویسندگان معتقدند این تجربه نشان داد که آموزش می‌تواند به جای ایجاد فرهنگ سوءظن، تاب‌آوری دموکراتیک ایجاد کند.

سه عنصر در این فرآیند اهمیت ویژه داشتند:

دانش‌آموزان با افرادی با پیشینه و دیدگاه متفاوت تعامل کردند.

۲. تفکر انتقادی

۳. مشارکت مدنی

دانش‌آموزان صرفاً درباره مشکل صحبت نکردند؛ بلکه در تلاش برای حل آن مشارکت کردند.

 

۱۳. مفهوم «امنیت‌زدایی» چیست؟

اینجا مقاله به مفهوم مهم دیگری می‌رسد:

امنیت‌زدایی

منظور این نیست که جامعه دیگر نباید به امنیت توجه کند.

بلکه منظور این است که هر مسئله اجتماعی را به‌صورت خودکار به یک مسئله امنیتی تبدیل نکنیم.

برای مثال، اگر میان دو گروه دانش‌آموز اختلاف وجود دارد، قبل از اینکه آن را مسئله‌ای برای پلیس یا دستگاه امنیتی بدانیم، می‌توان آن را از طریق:

گفت‌وگو → آموزش → مشارکت → میانجی‌گری → ارتباط اجتماعی

مدیریت کرد.

 

۱۴. نتیجه‌ گیری نویسندگان

مدرسه ظرفیت زیادی برای مقابله با خشونت، افراط‌گرایی و تعارض دارد؛ اما این ظرفیت الزاماً از طریق امنیتی‌کردن مدرسه به دست نمی‌آید.

برعکس، اگر مدرسه بیش از اندازه با منطق امنیتی اداره شود، ممکن است:

فضای گفت‌وگو محدود شود؛

دانش‌آموزان احساس کنند تحت نظارت هستند؛

تفکر انتقادی تضعیف شود؛

و نقش سنتی آموزش به‌عنوان فضایی برای مشارکت دموکراتیک تغییر کند.

در مقابل، نویسندگان پیشنهاد می‌کنند که گفت‌وگو، مشارکت مدنی، روابط معلم و دانش‌آموز، تفکر انتقادی و ایجاد پیوند میان گروه‌های اجتماعی می‌تواند هم به کاهش تعارض کمک کند و هم تاب‌آوری دموکراتیک ایجاد کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو کردن